نوروز

نوروز
روز نو، روز تازه. روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است.

داستان پیدایش نوروز

 جمشید که در ابتدا نامش جم بود، سیر عالم می کرد چون به آذربایجان رسید، فرمود تخت مرصعی بر جای بلندی رو به جانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعی بر سر نهاده بر آن تخت بنشست. همین که آفتاب طلوع کرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد شعاعی در غایت روشنی پدید آمد، مردمان شاد شدند و گفتند این روزنو است و چون به زبان پهلوی شعاع را شید می گویند، او را جمشید خواندند و جشن عظیم کردند و از آن روز این رسم پیدا شد.

نوروز در شاهنامه فردوسی

چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمان روا
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مرآن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فروردین
برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شاهی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار

پس از آنکه جمشید از کار فارغ شد، بر تخت پادشاهی نشست. بزرگان به جشن و پایکوبی پرداختند و آن روز را که در ابتدای سال بود، نوروز یعنی روز تازه نامیدند.

جشن نوروز

ایرانیان باستان جشنی داشته اند به نام فروردگان [ فروردیان ] و آن ده روز طول می کشیده ، فروردگان که در پایان سال گرفته می شد ظاهراً در واقع روزهای عزا و ماتم بوده نه جشن و شادی و به همین سبب جشن نوروز که پس از آن می آمد علاوه بر آنکه روز اول سال محسوب می شده روز شادی بزرگان بوده است.

برخی رخدادهای مربوط به نوروز

خداوند آدم را در این روز آفرید.

در این روز کیومرث به پادشاهی رسید.

 در این روز نیشکر به دست جمشید شکسته و خورده شد. بنابراین در روز نوروز خوردن شکر رسم شده و از آن شیرینی درست کردند و خوردند.

زرتشت در روز نوروز، دین بهی را آشکار کرد.

در این روز، کشتی نوح از توفان بلا رهایی یافت و بر کوه جودی فرود آمد.

در این روز، بر حضرت موسی وحی نازل شد.

در این روز، حضرت سلیمان انگشتر خود را پس از چهل روز پیدا کرد.

خلقت عالم در نوروز به پایان رسید.

نوروز عامه

پنج روز اول نوروز را نوروز عامه گویند.

آئین پادشاهان ساسانی در این  پنج روز چنین بود که شاه به روز اول نوروز ابتدا می کرد و عامه را از جلوس خویش برای ایشان و احسان بدیشان آگاه می‌کرد، در روز دوم برای کسانی که از عامه رفیعتر بودند یعنی دهقانان و اهل آتشکده ها جلوس می کرد، در روز سوم از برای اسواران و موبدان بزرگ ، و در روز چهارم برای افراد خاندان و نزدیکان و خاصان خود، در روز پنجم برای پسر و نزدیکان خویش ، و به هر یک از اینان درخور رتبت اکرام و انعام می نمود، و چون روز ششم فرامی رسید از ادای حقوق مردم فارغ می شد، از این پس نوروز از آن خود او بود و دیگر کس جز ندیمان و اهل انس و شایستگان خلوت به نزد او نمی توانست برود. 

نوروز خاصه

نوروز خاصه روزی است که نام آن روز خرداد است و آن ششم فروردین ماه باشد و در آن روز هم جمشید بر تخت نشست و خاصان را طلبید و رسمهای نیکو گذاشت و گفت خدای تعالی شما را خلق کرده است ، باید که به آب های پاکیزه تن را بشوئید و غسل کنید و به سجده و شکر او مشغول باشید و هر سال در این روز به همین دستور عمل نمایید،  بنابراین نوروز خاصه خوانند.

آیین نوروز در روزگار ساسانی

در بامداد نوروز شاهنشاه جامه ای که معمولاً از برد یمانی بود بر تن می کرد و زینتی بر خود استوار می فرمود و به تنهائی در دربار حاضر می شد و شخصی که قدم او را به فال نیک می گرفتند بر شاه داخل می شد. خیام گوید: آئین ملوک عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدجرد که آخر ملوک عجم بود چنان بوده است که در روز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پُرمی ، و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک دسته خوید سبز رسته و شمشیری و تیر و کمان و دوات و قلم و اسبی و غلامی خوبروی ، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به زبان پارسی به عبارت ایشان. چون موبد موبدان از آفرین بپرداختی پس بزرگان دولت درآمدندی و خدمت ها پیش آوردندی. آفرین موبد موبدان به عبارت ایشان :

 «شها، به جشن فروردین ، به ماه فروردین ، آزادی گزین ، به روان و دین کیان ، سروش آورد تو را دانائی و بینائی به کاردانی ، و دیر زی و با خوی هژیر، و شاد باش بر تخت زرین ، و انوشه خور به جام جمشید و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکاری و ورزش و داد و راستی نگاه دار، سرت سبز باد و جوانی چو خوید، اسبت کامکار و پیروز، و تیغت روشن و کاری به دشمن ، و بازت گیرا و خجسته به شکار، و کارت راست چون تیر، و هم کشوری بگیر نو، بر تخت با درم و دینار، به پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار، و سرایت آباد و زندگانی بسیار».

 چون این بگفتی چاشنی کردی و جام به ملک دادی ، و خوید در دست دیگر نهادی و دینار و درم در پیش تخت او بنهادی ، و بدین آن خواستی که روز نو و سال نوهرچه بزرگان اول دیدار چشم بر آن افکنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند و آن بر ایشان مبارک گردد، که خرمی و آبادانی جهان در این چیزهاست که پیش ملک آوردندی

 

1

کاربردهای نوروز

  • بنفشه مژده نوروز میدهد ما را

    شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست

  • همرهی طالع فیروزبین

    دولت جان پرور نوروز بین

  • ز من گلهای نوروزی شب و روز

    فرا گیرند درس کامکاری

  • من آنگه خرم و فیروز بودم

    نخستین مژده نوروز بودم

  • چرا ندوخت قبای تو درزی نوروز

    چرا بگوش تو از ژاله گوشواری نیست

  • دولت نوروز نپاید بسی

    حمله و تاراج خزان در قفاست

  • من فرستم بباغ در نوروز

    مژده شادی و نوید مراد

  • بر چهره گل نسیم نوروز خوش است

    در صحن چمن روی دلفروز خوش است

  • چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

    برخیز و بجام باده کن عزم درست

  • آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار

    هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب ست

  • خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی

    به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد

  • شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن

    گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد

  • دوست بازآمد و دشمن به مصیبت بنشست

    باد نوروز علی رغم خزان بازآمد

  • دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد

    همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود

  • زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی

    بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید

  • دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

    که دوشم قدر بود امروز نوروز

  • کابر آزاد و باد نوروزی

    درفشان می کنند و عنبربیز

  • خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز

    که برکند دل مرد مسافر از وطنش

  • برق نوروزی گر آتش می زند در شاخسار

    ور گل افشان می کند در بوستان آسوده ایم

  • برخیز که باد صبح نوروز

    در باغچه می کند گل افشان

  • بوی گل بامداد نوروز

    و آواز خوش هزاردستان

  • باد نوروز که بوی گل و سنبل دارد

    لطف این باد ندارد که تو می پیمایی

  • دم عیسیست پنداری نسیم باد نوروزی

    که خاک مرده بازآید در او روحی و ریحانی

  • بیار ای باد نوروزی نسیم باغ پیروزی

    که بوی عنبرآمیزش به بوی یار ما ماند

  • المنت لله که هوای خوش نوروز

    باز آمد و از جور زمستان برهیدیم

  • گفتم انده مبر که بازآید

    روز نوروز و لاله و ریحان

  • آن خدای مجید در نوروز

    خوبها آفرید در نوروز

  • گل آدم سرشته شد با عشق

    عاشقی شد شدید در نوروز

  • از درختان شکوفه ها شد باز

    همه صنع حمید در نوروز

  • جویباران صفای لذت بخش

    باد خوشبو وزید در نوروز

  • عرض تبریک سال گفته مفید

    به رفیق مفید در نوروز

  • همه ساله بخت تو پیروز باد

    همه روزگار تو نوروز باد

  • دلم بر همه کام پیروز کرد

    که بر من شب تیره نوروز کرد

  • که خسرو بهر کار پیروز باد

    همه روزگارش چو نوروز باد

  • چو نوروز فرخ فراز آمدش

    بدان جام روشن نیاز آمدش

  • که پیروزگر شاه پیروز باد

    همه روزگارانش نوروز باد

  • بدین شاه نوروز فرخنده باد

    دل بدسگالان او کنده باد

  • همه ساله بخت تو پیروز باد

    شبان سیه بر تو نوروز باد

  • نگه دارد این فال جشن سده

    همان فر نوروز و آتشکده

  • به دیبا بیاراست آتشکده

    هم ایوان نوروز و کاخ سده

  • چو با تگ چنان پایدارش کنم

    به نوروز با باد یارش کنم

  • مگر مهر و نوروز و جشن سده

    که او پیش رفتی میان رده

  • برفتند یکسر به آتشکده

    به ایوان نوروز و جشن سده

  • چو شد ساخته کار آتشکده

    همان جای نوروز و جشن سده

  • همان گر نبارد به نوروز نم

    ز خشکی شود دشت خرم دژم

  • سه یک دیگر از بهر آتشکده

    همان بهر نوروز و جشن سده

  • کند با زمین راست آتشکده

    نه نوروز ماند نه جشن سده

  • گرای دون که گویی که پیروز نیست

    ازان پس و را نیز نوروز نیست

  • ابا فر و با برز و پیروز باد

    همه روزگارانش نوروز باد

  • بدان باغ رفتی به نوروز شاه

    دو هفته به بودی بدان جشنگاه

  • همی کرد هرکس به ایوان نگاه

    به نوروز رفتی بدان جایگاه

  • به نوروز چون برنشستی به تخت

    به نزدیک او موبد نیک بخت

  • هرآنکس که درویش بودی به شهر

    که او را نبودی ز نوروز بهر

  • جز از رسم و آیین نوروز و مهر

    از اسپان وز بنده خوب چهر

  • به یزدان و نام تو ای شهریار

    به نوروز و مهر و بخرم بهار

  • هم آتش به مردی به آتشکده

    شدی تیره نوروز و جشن سده

  • به نوروز و مهر آن هم آراستست

    دو جشن بزرگست و با خواستست

  • زین گذر کن ای پدر نوروز شد

    خلق از خلاق خوش پدفوز شد

  • مستی و عاشقی و جوانی و یار ما

    نوروز و نوبهار و حمل می زند صلا

  • اسبی که بهاش کم ز ار ز زین است

    آنرا تو ز بهر ره نوروزی زینست

  • شادند جهانیان به نوروز و بعید

    عید من و نوروز من امروز توئی

  • جمالش باد دایم عالم افروز

    شبش معراج باد و روز نوروز

  • یکی شب از شب نوروز خوشتر

    چه شب کز روز عید اندوه کش تر

  • ز بس نارنج و نار مجلس افروز

    شده در حقه بازی باد نوروز

  • |نوزدهم ناز نوروز یا ساز نوروز

  • چو در پرده کشیدی ناز نوروز

    به نوروزی نشستی دولت آن روز

  • همه در نیم شب نوروز کرده

    به کار عیش دست آموز کرده

  • شکفته چون گل نوروز و نو رنگ

    به نوروز این غزل در ساخت با چنگ

  • بدان سیمین دو نار نرگس افروز

    که گردی بستد از نارنج نوروز

  • بهاری داری ازوی بر خور امروز

    که هر فصلی نخواهد بود نوروز

  • آن روز که روز بار باشد

    نوروز بزرگوار باشد

  • کین فسون را که جنی آموز است

    جامه نو کن که فصل نوروز است

  • گر بود باد باد نوروزی

    به که پیشش چراغ نفروزی

  • تا توانم چو باد نوروزی

    نکنم دعوی کهن دوزی

  • بر سر تخت شد به پیروزی

    بر جهان تازه کرد نوروزی

  • آفتابی به عالم افروزی

    خوب چون نوبهار نوروزی

  • اعتدال هوای نوروزی

    راست رو شد به عالم افروزی

  • باد نوروزی از قباله نو

    با ریاحین نهاد جان به گرو

  • به نوروز بنشست و می نوش کرد

    سرود سرایندگان گوش کرد

  • مغنی سراینده بر بانگ رود

    به نوروزی شه نو آیین سرود

  • جهان را بدین مژده نوروز بود

    که بیداد دارا جهانسوز بود

  • به نوروز جمشید و جشن سده

    که نو گشتی آیین آتشکده

  • به جشن فریدون و نوروز جم

    که شادی سترد از جهان نام غم

  • با کفش های نقره ای نوروز

  • در آستانه ی نوروزی

  • وصالت گر مرا گردد میسر

    همه روزم شود چون عید نوروز

  • بلبلی نغمه ی نوروزی ی خویش

  • باد بهار و مقدم نوروز و بوی گل

    آشوب عیش در دل پیر و جوان فکند

  • رسید موسم نوروز و گاه آن آمد

    که دل هوای گلستان و لاله زار کند

  • رسید موسم نوروز و یمن مقدم او

    به سوی هر دلی از خرمی نشان آورد

  • زمین که بود زتاثیر زمهریر خراب

    ز یمن مقدم نوروز می شود آباد

  • میرسد نوروز عید و میدهد بوی بهار

    باد فرخ بر جناب شاه گردون اقتدار

  • مثل عبور نوروز

  • بهار آمد گل نوروز نشکفت

  • به نوروز دگر هنگام دیدار

  • برس ای موکب نوروز خوش آوازه که باز

  • به چندین فروغ و به چندین چراغ

    بیاراسته چون به نوروز باغ

  • کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

    بر زمستان صبر باید طالب نوروز را

  • نوروز که سیل در کمر می گردد

    سنگ از سر کوهسار در می گردد

  • ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

    از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

  • سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی

    که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

  • می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

    که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

  • نه حافظ می کند تنها دعای خواجه تورانشاه

    ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

  • برآمد باد صبح و بوی نوروز

    به کام دوستان و بخت پیروز

  • صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

    عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

  • ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

    وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید

  • آن شب که تو در کنار مایی روزست

    و آن روز که با تو می رود نوروزست

  • علم دولت نوروز به صحرا برخاست

    زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست

  • فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد و درختانرا بخلعت نوروزی قبای سبزورق در برگرفته و اطفال شاخرا بقدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده و عصاره نایی بقدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی بتربیتش نخل باسق گشته