فهرست شعرهای
نادر نادرپور
(گیاه و سنگ نه ، آتش)
تمامی اشعار
(گیاه و سنگ نه ، آتش)
چراغی از پس نیزار
تو آن پرنده ی رنگین آسمان بودی
بازگشت
دل آسوده ی من لانه پاک کبوتر بود
نه شکوفه ، نه پرنده
ای بینوا درخت
سیگارها
هر روز نیمروز
بعد از هر سال
یک روز صبح لحظه ی زادن فرا رسید
رؤیا
در جام های کوچک هر برگ ابر صبح
مردی در انتظار خویش
به روی شاخساران میوه ی گنجشک ها رویید
برگ و باد
چراغ شب تار من بودی ای زن
چشمه
از آسمان ستاره ی اشکی نمی چکد
گهواره ای در تیرگی
فانوس ماه صبح درآویخت از درخت
یک لحظه زیستن
باران دوباره کوفتن آغاز کرده بود
در انتظار آن چنان روز
روزی اگر فرمان مرگ اید که ای مرذ
بشنو از نی
نی های خوابنک به خمیازه ی نسیم
از پس دیوار سال ها
ای کولی کبود نگاه ستاره چشم
شیهه ی خاموش
کوه زانو زده چون اسب زمین خورده به راه
طلوعی در غروب
باران شامگاه چو دیواری از بلور
حادثه
مرغی هنوز در قفس صبح می پرد
شعر من و شعر باد
باد مست این شاعر شوریده ی ولگرد
در غبار خنده ی خورشید
خواب می بینم همه شب اسب رهوار مرادم را
شهادت
بمان مادر بمان در خانه ی خاموش خود مادر
در کنار پنجره
خورشید پشت پنجره ی من
درختی در اندیشه ی من
از خاک آسمان مه آلود
حماسه ای در غروب
ز پناهگاه جنگل های خاموش خزان دیده
کتاب پریشان
امید زیستنم دیدن دوباره ی توست
پنجره ی خاموش
تو هر غروب نظر می کنی به خانه ی من
نقاب و نماز
ز لابلای ستون ها سپیده بر می خاست
رؤیایی در آفتاب
فواره ی کشیده ی اندامش
دو ایینه
من از تو بهاران
از بهشت تا دوزخ
از آغاز آنچه کردم بی ثمر بود
گیاه و سنگ نه ، آتش
با شکوه شوربختی ام
دو روز یا ده سال ؟
همیشه با منی ای نیمه ی جدا از من
بهار نزدیک
سپیداران خاک آلود
از من تا خورشید
شفق تنوره کشید
از نقطه تا دایره
لحظه ای چند به خورشید نگه کردم
قلب بالدار
سایه ی یک قلب بالدار
رم ( طرح )
رم شهر روزهای تهی شهر خواب ها
درخت و کبوتر
گفتند از درخت سخن گفتن
از مرداب تا دریا
زیر خورشید سحرگاهان پاییزی
دولت بیدار
شب با درخت ها سخن از آفتاب رفت
منظره
برف آمد و بزم روز را آراست
سیب ها و قلب ها
ناخن کبود برق
کودک
چشم هایش چشم های گربه ای در آفتاب صبح
جاده خالی است
در گلو می شکنم از سر خشم
اول و آخر این کهنه کتاب
مرد نقال آن شب از رستم سخن آغاز کرد
دری بدان سو
گنجه ی من بوی قرآن می دهد
مرثیه ای برای بیابان و برای شهر
زمین ترحم باران را
ساحل یادگار
آه ای عزیز بی خبر از من
چکامه ی کوچ
کمان سرخ شفق ناوک کلاغان را
لعل های امید
ما سرخوشان روی زمینیم
مار و گنج
ازقصه گوی پیر
ایینه ای بر سنگ
ای گل خوشبوی من دیدی چه خوش رفتی ز دست
از دریچه ی قطار
مانند کرم کوچک ابریشم از افق
جغرافیا
در نور پیه سوز سفالین آسمان
گل یخ
گل و بوته های آتش همه رنگ خون گرفته
دسته بندی اشعار
از آسمان تا ریسمان نادرپور
←
یک شعر تصادفی از از آسمان تا ریسمان نادرپور
چشم ها و دست ها نادرپور
←
یک شعر تصادفی از چشم ها و دست ها نادرپور
دختر جام نادرپور
←
یک شعر تصادفی از دختر جام نادرپور
گیاه و سنگ نه ، آتش نادرپور
←
یک شعر تصادفی از گیاه و سنگ نه ، آتش نادرپور
خون و خاکستر نادرپور
←
یک شعر تصادفی از خون و خاکستر نادرپور
سرمه ی خورشید نادرپور
←
یک شعر تصادفی از سرمه ی خورشید نادرپور
شعر انگور نادرپور
←
یک شعر تصادفی از شعر انگور نادرپور
شام بازپسین نادرپور
←
یک شعر تصادفی از شام بازپسین نادرپور
زمین و زمان نادرپور
←
یک شعر تصادفی از زمین و زمان نادرپور