-
مانند کرم کوچک ابریشم از افق
-
بر خاک می خزید قطار مسافری
-
صحرا چو برگ توت
-
از سبزی و تری
-
از دور کودکان گریزان تپه ها
-
دنبال هم به سوی افق می شتافتند
-
هر یک نشانده مشعلی از اختران شب
-
بر چوبدست تیز درختان دوردست
-
شب را به نور مشعل خود می شکافتند
-
توپ سفید ماه میان دو دست کوه
-
سرگشته مانده بود
-
کم کم قطار سینه کشان و نفس زنان
-
خود را به انتهای بیابان رسانده بود
از دریچه ی قطار
نادرپور
https://www.sherfarsi.ir/naderpour/از-دریچه-ی-قطار
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


