ثبت درخواست ارائه معنی یا آرایه های ادبی شعر
شعرفارسی رسالت خود را کمک به افزایش آگاهی عمومی نسبت به ادبیات فارسی میداند. جهت نیل به این هدف، معنی و آرایههای ادبی شعرهای درج شده در سایت، به مرور استخراج میشود و در دسترس علاقمندان قرار میگیرد. در حال حاضر، این کار برای تعدادی از این اشعار انجام شده است و به صورت رایگان یا با پرداخت مبلغی جزئی، قابل دستیابی است. بدیهی است که انجام این کار برای اشعار باقیمانده، نیازمند صرف زمان میباشد.
در صورتی که معنی شعر مورد نظر شما هنوز در سایت قرار نگرفته است، میتوانید نشانی اینترنتی صفحهای را که این شعر در آن قرار گرفته است برای ما ارسال کنید. ما این اشعار را در اولویت استخراج معنی (یا آرایههای ادبی) قرار میدهیم. هرچند تلاش ما این است که این کار برای شعرهای درخواستی شما در کوتاهترین زمان ممکن انجام شود اما متاسفانه با توجه به محدودیتهای موجود، تضمینی برای ارائه این کار در زمان مشخص وجود ندارد.
لطفا برای قرار گرفتن شعر مورد نظر خود در صف انتظار، نشانی اینترنتی آن را به حساب کاربری واتساپ زیر ارسال نمایید:



پیامهای کاربران
نظرات و پیامهای شما
لطفاُ نظرات و پیامهای خود را از طریق فرم زیر با ما در میان بگذارید
پیام توسط محمد نوری
پیام توسط
پیام توسط اسماعیل موسوی
پیام توسط نانا اروندی
پیام توسط پیمان
پیام توسط ناهید محرمی
جزدوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
پیام توسط ناهید محرمی
پیام توسط Raziqa.hassani906
پیام توسط سکینه رفیعی
پیام توسط سکینه رفیعید
پیام توسط سجاد
پیام توسط فرقان
معناش کنید لطفا
پیام توسط
پیام توسط احسانی
پیام توسط مصطفی هادی هستم.
. آیا کتابی دارید شما که معنی هر بیت شعر را زیرش نوشته باشد جهت خرید میگم لطفا من را راهنمایی کنید در توضیحات بالای شعر ستایش خرد روی هر شعری که دست میگذاشتم معنی آن بیت باز میشد لذت بردم از این کار شما آیا کتابی هست به همین شکل که بیت شعر و معنی بیت شعر در زیرش باشد منظورم همین کتاب شاهنامه است.. با تشکر. ۰۹۱۹۱۹۹۵۶۹۳ لطفا جهت راهنمایی اگر نکته ای بود یا خرید همچین کتابی یا اگر متوجه توضیحات بنده نشدید تماس بگیرید ممنون میشم..
پیام توسط لیلا
پیام توسط حمید
پیام توسط Darmin
پیام توسط فائزه
پیام توسط فائزه
پیام توسط مهدی
پیام توسط سمیه
پیام توسط
پیام توسط کاظم نراقی
بنده الان مدت مدیدیست دنبال دکلمه شعر نظامی گنجوی در خصوص نشستن بهرام گور روز شنبه هرچه گشتم پیدا نکردم لطفا در صورتیکه شناختی یاادرسی از دکلمه شعر مذکور با معنی ابیاتش مرا رهنمایی بفرمایید
باتشکر فراوان
پیام توسط هانیه
پیام توسط مازیار فنایی
بر سر خاکی چه فرومانده ایم
پیام توسط
پیام توسط شبنم
یکی پورش امد تو تابنده ماه
پیام توسط
پیام توسط https://www.sherfarsi.ir/parvin/بلبل-مور
پیام توسط سعید رحیمی
هزینه پرداخت شد.
لطفا معنای آنرا درج کنید. با سپاس
پیام توسط
پیام توسط علی
پیام توسط
پیام توسط نیکی
پیام توسط پدرام
این گل ز بر همنفسی میآید
شادی به دلم از او بسی میآید
پیوسته از آن روی کنم همدمیاش
کز رنگ ویام بوی کسی میآید
پیام توسط تهمینه یاسمی
من علاقه مند به آرایه های شاهنامه هستم.
پیام توسط فکور
پیام توسط محمدعلی
پیام توسط محمد
نگفتی بیوفا یارا که دلداری کنی مارا
الا ار دست بگیری بیا کز سرگذشت ابم
پیام توسط فائزه
پیام توسط
پیام توسط زهره نوروزی رار
پیام توسط امیرحسین
پیام توسط هژیر گلابی
پیام توسط mohammadreza
پیام توسط پیمان
پیام توسط سجاد
پیام توسط
پیام توسط نیما بختیاری
کنون پر شگفتی..
پیام توسط رکسانا گرکانی
پیام توسط نن
پیام توسط
پیام توسط الهه دباغیه
پیام توسط شکیلا
پیام توسط
پیام توسط مریم
پیام توسط
پیام توسط
پیام توسط رضا
پیام توسط محمد رسول الله
پیام توسط
پیام توسط مریم
پیام توسط علی ابدالی
پیام توسط Mehdi
پیام توسط جواهری
پیام توسط Mahnaz
پیام توسط محمد سلمان
پیام توسط مریم
پیام توسط مائده
پیام توسط
پیام توسط سلوه موسوی
پیام توسط Deli
پیام توسط مهدیه
تشکر از مطالب عالی ومفیدتون
پیام توسط
پیام توسط https://www.sherfarsi.ir/parvin/پدر
پیام توسط https://www.sherfarsi.ir/parvin/پدر
پیام توسط احمد آغا قیومی
پیام توسط ابوالحسن ورمزیار
کر شوق توام دیده چه شب می گذراند
پیام توسط ابوالحسن ورمزیار
کر شوق توام دیده چه شب می گذراند
پیام توسط احمد آغا قیومی
پیام توسط کوثر
به کیوان برت کله خوابگاه
پیام توسط محمد
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی
پیام توسط آرمان
پیام توسط کوثر
پیام توسط Elahe
پیام توسط
پیام توسط
بازگردانی حکایت دزد و سیستانی
پیام توسط Ali
پیام توسط علی رحیمی
پیام توسط علی حسینی
به زیر مقنعه صاحب کلاهی
***
شب افروزی چو مهتاب جوانی
سیه چشمی چو آب زندگانی
کشیده قامتی چون نخل سیمین
دو زنگی بر سر نخلش رطب چین
حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز
نظامی
از این ابیات به بعد رو میخواستم
پیام توسط Adel Hastam
پیام توسط علی ابدالی
پیام توسط Ali Abdali
پیام توسط
نه داناست آن کو تواناست بر زر
پیام توسط زهرا حکیمی
پیام توسط
پیام توسط علیرضا
پیام توسط
پیام توسط
پیام توسط ازاده فراهانی
پیام توسط کاظم
نوشتن را و گفتن را نشاید
پیام توسط
پیام توسط غزل
پیام توسط کوثر
پیام توسط مرسل
پیام توسط مرسل
پیام توسط
پیام توسط
پیام توسط محیا
پیام توسط narges mrf
پیام توسط نگین
پیام توسط
پیام توسط پوربا
پیام توسط
پیام توسط زهرا
پیام توسط
پیام توسط پریناز
پیام توسط جمالان
پیام توسط ممد
پیام توسط
پیام توسط درسا
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
پیام توسط اانت
پیام توسط زینب
پیام توسط سجاد
پیام توسط سجاد
پیام توسط سجاد
پیام توسط
پیام توسط محمدرضا قربانی
پیام توسط الهام احسانی
پیام توسط فاطمه
پیام توسط الماس و کرباس
پیام توسط ب
مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد
پیام توسط مریم
پیام توسط
گل دوشینه یکشب ماند و پژمرد
پیام توسط
پیام توسط یداله دربندی
پیام توسط نیکان
کنون پر شگفتی یکی داستان
پیام توسط Pd
پیام توسط
تفاوتی نکند قرب دل به بعد مکان
پیام توسط سوسن رحیمی
پیام توسط Susan
معنی شعر و ارایه
پیام توسط
پیام توسط ستایش علی جانی
پیام توسط امیرعلی خالقی
خوابگاه نیست مگر خاک سر کوی توام
پیام توسط
پیام توسط
پیام توسط Nadia
پیام توسط محمد
پیام توسط سارا فدایی
پیام توسط مرادیان
پیام توسط
پیام توسط montazar
https://www.sherfarsi.ir/sadi/حکایت-اندر-معنی-شکر-منعم
لطفا مکان بدهید پرداخت کنیم
پیام توسط
پیام توسط محمدرضا
پیام توسط مهدی
یکی پادشه خر گرفتی بزور
خران زیر بار گران بی علف
به روزی دو مسکین شدندی تلف
چو منعم کند سفله را روزگار
نهد بر دل تنگ درویش بار
چو بام بلندش بود خودپرست
کند بول و خاشاک بر بام پست
شنیدم که باری به عزم شکار
برون رفت بیدادگر شهریار
تگاور به دنبال صیدی براند
شبش درگرفت از حشم دور ماند
بتنها ندانست روی و رهی
بینداخت ناکام شب در دهی
یکی پیرمرد اندر آن ده مقیم
ز پیران مردم شناس قدیم
پسر را همی گفت کای شادبهر
خرت را مبر بامدادان به شهر
که آن ناجوانمرد برگشته بخت
که تابوت بینمش بر جای تخت
کمر بسته دارد به فرمان دیو
به گردون بر از دست جورش غریو
در این کشور آسایش و خرمی
ندید و نبیند به چشم آدمی
مگر این سیه نامه بی صفا
به دوزخ برد لعنت اندر قفا
پسر گفت راه درازست و سخت
پیاده نیارم شد ای نیکبخت
طریقی بیندیش و رایی بزن
که رای تو روشن تر از رای من
پدر گفت اگر پند من بشنوی
یکی سنگ برداشت باید قوی
زدن بر خر نامور چند بار
سر و دست و پهلوش کردن فگار
مگر کان فرومایه زشت کیش
به کارش نیاید خر لنگ ریش
چو خضر پیمبر که کشتی شکست
وز او دست جبار ظالم ببست
به سالی که در بحر کشتی گرفت
بسی سالها نام زشتی گرفت
تفو بر چنان ملک و دولت که راند
که شنعت بر او تا قیامت بماند
پسر چون شنید این حدیث از پدر
سر از خط فرمان نبردش بدر
فرو کوفت بیچاره خر را به سنگ
خر از دست عاجز شد از پای لنگ
پدر گفتش اکنون سر خویش گیر
هر آن ره که می بایدت پیش گیر
پسر در پی کاروان اوفتاد
ز دشنام چندان که دانست داد
وز این سو پدر روی در آستان
که یارب به سجاده راستان
که چندان امانم ده از روزگار
کز این نحس ظالم برآید دمار
اگر من نبینم مر او را هلاک
شب گور چشمم نخسبد به خاک
اگر مار زاید زن باردار
به از آدمی زاده دیوسار
زن از مرد موذی ببسیار به
سگ از مردم مردم آزار به
مخنث که بیداد با خود کند
ازان به که با دیگری بد کند
شه این جمله بشنید و چیزی نگفت
ببست اسب و سر بر نمد زین بخفت
همه شب به بیداری اختر شمرد
ز سودا و اندیشه خوابش نبرد
چو آواز مرغ سحر گوش کرد
پریشانی شب فراموش کرد
سواران همه شب همی تاختند
سحرگ
پیام توسط کاترین
پیام توسط
چشم نمی کنم به خود تا چه رسد به دیگری
پیام توسط رویا به کردار
پیام توسط ندالایقی
پیام توسط ندالایقی
پیام توسط
پیام توسط
که تاریک و ضعیفش چون چراغ صبحدم کردی
پیام توسط متین
پیام توسط رقیه سادات احمدی
پیام توسط ناهید کریمی
پیام توسط من
پیام توسط محمد
یه لینک داخل واتساپ فرستادم برای بازگردانی چندین بیت
اما متاسفانه هنوز چک نشده گفتم اگه میشه یه چک بکنید
پیام توسط متین
پیام توسط
پیام توسط
پیام توسط محیا
پیام توسط مریم طایفی
پیام توسط Faezeh Ghaznfri
پیام توسط سامیار سلطانی
در شناختن دوست ودشمن)سعدی(
پیام توسط
پیام توسط یوسف بلیدئی
پیام توسط محمدملوندی
پیام توسط محمد
پیام توسط محمد کیهانی
پیام توسط محمد کیهانی
پیام توسط محمد کیهانی
پیام توسط
پیام توسط احسان اقبال پور
پیام توسط
پیام توسط راستگو
پیام توسط محمد کیهانی
پیام توسط محمد کیهانی
پیام توسط امید
باتشکر
پیام توسط امید
پیام توسط
پیام توسط مهبد
پیام توسط
پیام توسط
پیام توسط مصی
پیام توسط محمدجواد تارات
پیام توسط
پیام توسط رویا
پیام توسط فرنوش
پیام توسط زهرا
پیام توسط
پیام توسط سارا شمس
پیام توسط razbin
پیام توسط
پیام توسط
پیام توسط حسین
آن نخواندی که اصل لایخطی معنی ای بیت
پیام توسط حسن جوان
من جمرتها السراج تقبس
پیام توسط اسما بطاط
پیام توسط سیدسجا
پیام توسط https://www.sherfarsi.ir/sadi/من-از-آن-روز-که-دربن
پیام توسط https://www.sherfarsi.ir/sadi/من-از-آن-روز-که-دربن
پیام توسط https://www.sherfarsi.ir/sadi/من-از-آن-روز-که-دربن
پیام توسط حسین
بیکام و زبان گر بخروشی داند
هر کس هوس سخن فروشی داند
من بندهٔ آنم که خموشی داند
پیام توسط محمد یوسف رضوانی
پیام توسط رضا
کرم کن چنان کت برآید زدست /.....
پیام توسط Sher Farsi Admin
پیام توسط Mali
پیام توسط محمد
پیام توسط محمد
پیام توسط رویا
پیام توسط N
پیام توسط امیر
پیام توسط زهرا
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پیام توسط Pariya
پیام توسط حسین پیله وریان
پیام توسط محمدی
پیام توسط فاطمه
سوی شهری نان بدانجا بود تنگ
ترس جوع و قحط در فکر مرید
هر دمی می گشت از غفلت پدید
شیخ آگه بود و واقف از ضمیر
گفت او را چند باشی در زحیر
از برای غصه نان سوختی
دیده صبر و توکل دوختی
تو نه ای زان نازنینان عزیز
که ترا دارند بی جوز و مویز
جوع رزق جان خاصان خداست
کی زبون هم چو تو گیج گداست
باش فارغ تو از آنها نیستی
که درین مطبخ تو بی نان بیستی
کاسه بر کاسه ست و نان بر نان مدام
از برای این شکم خواران عام
چون بمیرد می رود نان پیش پیش
کای ز بیم بی نوایی کشته خویش
تو برفتی ماند نان برخیز گیر
ای بکشته خویش را اندر زحیر
هین توکل کن ملرزان پا و دست
رزق تو بر تو ز تو عاشق ترست
عاشقست و می زند او مول مول
که ز بی صبریت داند ای فضول
گر ترا صبری بدی رزق آمدی
خویشتن چون عاشقان بر تو زدی
این تب لرزه ز خوف جوع چیست
در توکل سیر می تانند زیست
پیام توسط نریمان محمودی
پیام توسط سمیه صیدی
پیام توسط علی دل زنده
پیام توسط ..مجمان
پیام توسط ...
پیام توسط Nazanin