ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
حافظ
https://www.sherfarsi.ir/hafez/ما-شبی-دست-برآریم-و-دعایی-بکنیم

لطفا برای دریافت آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید. (3500 تومان)

  1. ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

    غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

    ما شبی دست به دعا بلند خواهیم کرد و چاره غم دوری تو را از جایی طلب خواهیم نمود.

  2. دل بیمار شد از دست رفیقان مددی

    تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

    دل بیمار ما از جور رقیبان، از دست رفت. یاری‌ام کن تا طبیبی بر سر بالین او بیاوریم و او را درمان کنیم.

  3. آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت

    بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

    بهر رضای خدا، آن کسی را که بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشم، از من آزرده خاطر شد و با شمشیر مرا زد و رفت، برگردانید تا با او صفایی بکنیم.

  4. خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست

    تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

    نهال شادمانی خشکید، راه خرابات را به من نشان دهید تا در آب و هوای خرابات خوش بگذرانیم.

  5. مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه

    کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

    ای دل! خواسته‌ات را از ضمیر رندان بخواه وگرنه این کار مشکل است و ممکن است خدای ناکرده دچار اشتباه شویم.

  6. سایه طایر کم حوصله کاری نکند

    طلب از سایه میمون همایی بکنیم

    کاری از دست سایه پرنده کوچک برنمی‌آید. خواسته خود را از سایه خجسته همایی می‌طلبیم.

  7. دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست

    تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم

    آهنگ دلم از پرده خارج شد، کجاست حافظ خوش‌سخن؟ تا با قول و غزل او، ساز و آهنگی بنوازیم.

لطفا برای دریافت آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید. (3500 تومان)
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

    • تیغم

      تیغ
      شمشیر، هر چیز برنده
    • خرابات

      خرابات
      جمع خرابه. ویرانه ها
      می‌خانه، میکده، شراب خانه
      قمار خانه
      در اصطلاح تصوف، مرتبه ویرانی عادت‌های نفسانی
    • بیخ

      بیخ
      اصل و اساس
      ریشه گیاه
    • رندان

      رند
      شخص حیله‌گر و زیرک
      بی‌قید و لاابالی
    • همایی

      هما
      همای
      مرغی است که استخوان میخورد. بر سر هرکه سایه ٔ او افتد به دولت و سلطنت رسد. در ادبیات فارسی او را مظهر فر و شکوه می‌دانند و به فال نیک می‌گیرند
    • میمون

      میمون
      فرخنده، خجسته، مبارک
    • حوصله

      حوصله
      چینه‌دان مرغ
      صبر و تحمل
    • نوایی

      نوا
      نغمه، سرود، آواز، نام دستگاهی در موسیقی
      مال، دارایی، سود، بهره
      گرو، گروگان
    • پرده

      پرده
      پوشش، حجاب، مانع و حایلی که مانع دیدن می‌شود
      حجله، حرمسرا
      نوا، گاه موسیقی