-
سر بی سرور ما را ز چه سامانی نیست
-
شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست
-
ترسم آن روز به بالین من آرند طبیب
-
که من و درد مرا فرصت درمانی نیست
-
دانم ای پرتو خورشید بتابی بر من
-
روزگاری که مرا گوشه ی ایروانی نیست
-
آسمان در افق آمیخت به کوتاهی ی خاک
-
با من آخمیختنت مشکل چندانی نیست
-
همچو مهتاب خزانم که به بزم شب من
-
جز گل ریخته و شاخه ی عریانی نیست
-
ننگ بادت ز چنین دامن نیلی ای کوه
-
رو سفیدم که مرا همچو تو دامانی نیست
-
غم نیامد که به رخساره فشانم اشکی
-
گوهر از موج مجویید چو توفانی نیست
-
کشتزار از ستم باد پریشان شد و گفت
-
به پریشانی ی ما جمع پریشانی نیست
-
عشق یغماگر خود را به دل ما بفرست
-
خانه ی سوخته را حاجب و دربانی نیست
-
گر بگویم که به جان آمدم از دوری ی دوست خود محال است که بی دوست مرا جانی نیست


