-
آه ای دل تو ژرف دریایی
-
کس چه داند درون دریا چیست
-
بس شگفتی که در نهان تو هست
-
وز برون تو هیچ پیدا نیست
-
تیغ خورشید با برندگیش
-
دل دریای تیره را نشکافت
-
موج مهتاب آن غبار سفید
-
اندرین راز سبر راه نیافت
-
روی دریا دوید بوسه ی باد
-
لیک از وی اثر به جای نماند
-
چلچراغ ستارگان در او
-
شب شکست و سحر به جای نماند
-
آه ای دل تو ژرف دریایی
-
هیچ کس درنیافت راز تو را
-
کس ز سکر نگاه باده نریخت
-
ساغر دلکش نیاز تو را
-
سوختی سوختی ز گرمی ی عشق
-
همه چون یخ فسرده ات گفتند
-
هر تپش از تو جان سختی داشت
-
خلق خاموش و مرده ات گفتند
-
با همه تیرگی که در دریاست
-
بس کسان رخت سوی او بردند
-
باز دریا هزار مونس داشت
-
گرچه نگشوده راز وی مردند
-
خون شد این دل ز درد تنهایی
-
کس چرا سوی او نمی اید
-
آه دریاست دل چرا در او
-
کس پی جست و جو نمی اید


