-
کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن
-
برخیز و مرا با دل سرگشته رها کن
-
ما را ز تو ای دوست تمنای وفا نیست
-
تا خلق بدانند که یاریم جفا کن
-
هر شام به همراه دلارام به هر بام
-
در بستر مهتاب بیارام و صفا کن
-
چون باد صبا با تن هر غنچه بیامیز
-
چون غنچه بر باد صبا جامه قبا کن
-
آمیختنت با من اگر هست خطایی
-
برخیز و مپرهیز و شبی نیز خطا کن
-
مستم به یکی بوسه ی شیرین کن و زان پس
-
خود دانی و بیهوده چه گویم که چها کن
-
تا خون دلت غم ببرد از دل سیمین
-
ای تک بدان پنچه ی بگشوده دعا کن


