-
دیدمت باز در گذرگاهی
-
از پی سال ها جدایی ها
-
کودکی باز زنده شد در من
-
آن صفاها و بی ریایی ها
-
زنده شد بوسه های پنهانی
-
که شب اندر خیال ما می ریخت
-
روز اما کنار یکدیگر
-
همه از چشم ما حیا می ریخت
-
آه از آن گفته های عشق آمیز
-
که به دل بود و در نهان ما را
-
لیک جز درس و جز کتاب سخت
-
خود نمی رفت بر زبان ما را
-
دیدمت دیدمت ولی افسوس
-
که تو دیگر نه آن چنان بودی
-
من خزان دیده باغ دردانگیز
-
تو خزان دیده باغبان بودی
-
پنجه ی غول سرکش ایام
-
زده بر چهر تو شیاری چند
-
مخمل گیسوی سیاه مرا
-
دوخته با سپیدی تاری چند
-
رفته ایام و دیده ی من و تو
-
هم چنان سوی مقصدی نگران
-
وه چه مقصد که کس نجسته ورا
-
زین تکاپو نه ما و نی دگران
-
ما که بودیم رهنوردی کور
-
در گذرگاه راه گم کرده
-
یا به زندان عمر محبوسی
-
گردش سال و ماه گم کرده
-
ما که بودیم رود پرجوشی
-
پی دریا به جست و جو رفته
-
لیک در کام ریگزاری خشک
-
نیمه ره ناگهان فرو رفته
-
ما که بودیم شمع پرنوری
-
شعله افکن به جان خاموشی
-
شب به پایان نرفته سوخته پک
-
خفته در ظلمت فراموشی
-
سال ها رفت و سال های دگر
-
باز چون از کنار هم گذریم
-
همچنان خسته از طلب شاید
-
سوی مقصود خویش ره نبریم


