-
بیا بیا که به سر باز هم هوای تو دارم
-
به سر هوای تو دارم به دل وفای تو دارم
-
مرا سری ست پر از شور و التهاب جوانی
-
که آرزوی نثارش به خاک پای تو دارم
-
چون گل نشسته به خون و چو غنچه بسته دهانم
-
چو لاله بر دل خود داغ از جفای تو دارم
-
بلای جان منت آفرید و کرد اسیرم
-
شکایت از تو ندارم که از خدای تو دارم
-
به هجر کرده دلم خو طمع ز وصل بریدم
-
که درد عشق تو را خوشتر از دوای تو دارم
-
به خامشی هوس سوختن چو شمع نمودم
-
به زندگی طلب مردن از برای تو دارم
-
خطا نکردم و کشتی مرا به تیر نگاهت
-
عجب ز تیر نشانگیر بی خطای تو دارم
-
به دام من دل شیران شرزه بود فتاده
-
غزال من چه شد کنون که سر به پای تو دارم
-
نکرد رحم به من گرچه دید تشنه ی وصلم
-
همیشه این گله زان لعل جانفزای تو دارم
-
دلم ز غم پر و جامم ز باده جای تو خالی
-
که بنگری که چه همصحبتی به جای تو دارم
-
به پیشت ار چه خموشم ولیکن از تو چه پنهان
-
که با خیال تو گفتار در خفای تو دارم


