-
گفتم به جادوی وفا شاید که افسونش کنم
-
آوخ که رام من نشد چونش کنم چونش کنم
-
از دل چرا بیرون کنم این غم که من دارم ازو
-
دل را نسازد گر به غم از سینه بیرونش کنم
-
در بزم نوش عاشقان حیف است جام دل تهی
-
گر باده ی شادی نشد لبریز از خونش کنم
-
عاقل که منعم می کند زین شیوه ی دیوانگی
-
گر گویمش وصفی ازو ترسم که مجنونش کنم
-
محبوب می بوسد مرا من جان نثارش می کنم
-
سودای پر سود است این بگذار مغبونش کنم
-
سیمین به شام هجر او نیلینه دارم دامنی
-
از اختران اشک خود دامان گردونش کنم
افسون
سیمین
https://www.sherfarsi.ir/simin/افسون
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


