-
خفته در من دیگری آن دیگری را می شناس
-
چون ترنجم بشکن آنگه آن پری را می شناس
-
من پری هستم به افسون در ترنجم بسته اند
-
تا رها سازی مرا افسونگری را می شناس
-
سوی سامانم بیا با خود دل و جان را بیار
-
کاروانی مرد باش و رهبری را می شناس
-
هفت کفش آهنین و هفت سال آوارگی
-
این من و فرمان من فرمانبری را می شناس
-
نه پری گفتم غلط گفتم زنی سوداییم
-
در من آفته سوداپروری را می شناس
-
یک زنم کز سادگی آسان به دام افتاده ام
-
خوش خیالی را نگر خوش باروی را می شناس
-
آفتابم بی تفاوت تن به هر سو می کشم
-
بی دریغی رپا ببین روشنگری را می شناس
-
دیده بگشا معنی ی سیمین بری را می شناس


