-
در پس آن قله های نیلفام
-
شد نهان خورشید با آن دلکشی
-
شام بهت آلود می اید فرود
-
همره حزن و سکوت و خامشی
-
راست گویی در افق گسترده اند
-
مخمل بیدار و خواب آتشی
-
نقش های مبهمی آمد پدید
-
روز و شب در یکدگر آمیختند
-
آتش انگیزان مرموز سپهر
-
هر کناری آتشی انگیختند
-
ابرها چون شعله ها و دودها
-
سر به هم بردند و در هم ریختند
-
می رباید آسمان لاله رنگ
-
بوسه ها از قله ی نیلوفری
-
زهره همچون دختران عشوه کار
-
می فروشد نازها بر مشتری
-
بی خبر از ماجرای آسمان
-
می کند با دلبری خنیاگری
-
سروها و کاج های سبزگون
-
ایستاده در شعاع سرخ رنگ
-
سبز پوشان کرده بر سر گوییا
-
پرنیانی چادر سرخ قشنگ
-
سوده ی شنگرف می پاشد سپهر
-
بر سر کوه و درخت و خاک و سنگ
-
مسجد و آن گنبد میناییش
-
چون عروسی با حیا سرد و خموش
-
در کنارش نیلگون گلدسته ها
-
همچو زیبا دختران ساقدوش
-
در سکوت احترام انگیز شام
-
بانگ جان بخش اذان اید به گوش
-
این صدا پیغام مهر و دوستی است
-
قاصد آرامش و صلح و صفاست
-
گوید ای مردم به جز او کیست کیست
-
آن که می جویید و پنهان در شماست
-
هرچه خوبی هر چه پاکی هرچه نور
-
اوست
-
آری اوست
-
ای او خداست


