-
سنگی است زیر آب
-
در گود شب گرفته دریای نیلگون
-
تنها نشسته در تک آن گور سهمناک
-
خاموش مانده در دل آن سردی و سکون
-
او با سکوت خویش
-
از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه
-
هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز
-
هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
-
بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود
-
کان ناله بشنود
-
بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت
-
در گود آن کبود
-
سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ
-
زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت
-
دل بود اگر به سینه دلدار می نشست
-
گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت


