-
در زیر سایه روشن مهتاب خوابناک
-
در دامن سکوت شبی خسته و خموش
-
آهسته گام می گذرد شاعری به راه
-
مست و رمیده هوش
-
می ایستد مقابل دیواری آشنا
-
آنجا که آید از دل هر ذره بوی یار
-
در تنگنای سینه دل خسته می تپد
-
مشتاق و بی قرار
-
از پشت شیشه می نگرد ماه شب نورد
-
آنجا بر آن نگار که خوابیده مست ناز
-
در پیشگاه این همه زیبایی و جمال
-
مه می برد نماز
-
دنبال ماهتاب خیال گشاده بال
-
آهسته می رود به درون اتاق او
-
من مانده همچنان پس دیوار محو و مست
-
از اشتیاق او
-
مه خیره گشته بر وی و آن مایه ی امید
-
شیرین به خواب رفته در آن خوابگاه ناز
-
وان زلف تابدار پریشان و بی قرار
-
از باد عشقباز
-
در بستر آرمیده چو نیلوفری بر آب
-
پاشیده ماهتاب بر او سوده های سیم
-
لغزد پرند بر تن او همچو برگ گل
-
از جنبش نسیم
-
افتاده سایه روشن مهتاب سیم رنگ
-
نرم و سپید چو پر و بال فرشتگان
-
بر آن دو گوی عاج که برجسته تابناک
-
از زیر پرنیان
-
آن سیمگونه ساق که با بوسه ی نسیم
-
لغزیده همچو برگ گل از چین دامنش
-
وان سایه های زلف که پیچیده مست ناز
-
بر گرد گردنش
-
آن زلف تاب خورده به پیشانی سپید
-
چون سایه ی امید در آیینه ی خیال
-
وان چهر شرمناک که تابیده همچو ماه
-
در هاله ی ملال
-
آن سایه های در هم مژگان که زیر چشم
-
غمگین به خواب رفته همآغوش راز خویش
-
وان چشم آرمیده ی رویا فریب او
-
در خواب ناز خویش
-
من مانده بی قرار و خیال رمیده هوش
-
مست هوس گرفته از آن ماه بوس ها
-
تا آن زمان که آورد از صبح آگهی
-
بانگ خروس ها
-
بر می دمد سپیده و دلداده شاعری
-
از گردش شبانه ی خود خسته می رود
-
دنبال او پریده و بی رنگ سایه ای
-
آهسته می رود


