وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/وه-که-جدا-نمی-شود-نقش-تو-از-خیال-من

  1. وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من

    تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

  2. ناله زیر و زار من زارترست هر زمان

    بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من

  3. نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

    دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

  4. پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی

    می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من

  5. خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند

    هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

  6. برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد

    فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من

  7. چرخ شنید ناله ام گفت منال سعدیا

    کاه تو تیره می کند آینه جمال من

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.

  • بدسگال

    سگال
    سگالند
    اندیشه، اندیشه کردن (سگالیدن)
  • احتمال

    احتمال
    حمل کردن
    بردباری
    گمان بردن