من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/من-چرا-دل-به-تو-دادم-که-دلم-می-شکنی

  1. من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

    یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی

  2. دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

    تا ندانند حریفان که تو منظور منی

  3. دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

    تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

  4. تو همایی و من خسته بیچاره گدای

    پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

  5. بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

    ور جوابم ندهی می رسدت کبر و منی

  6. مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

    تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی

  7. مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول

    مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

  8. تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

    باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

  9. من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

    غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

  10. خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

    سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.