روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/روزی-به-زنخدانت-گفتم-به-سیمینی

  1. روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی

    گفت ار نظری داری ما را به از این بینی

  2. خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد

    چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی

  3. حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را

    تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی

  4. بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم

    کس سوخته خرمن را گوید به چه غمگینی

  5. بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت

    بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی

  6. گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی

    ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی

  7. کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی

    کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی

  8. عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی

    فرهاد چنین کشته ست آن شوخ به شیرینی

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.