-
دست و پا بریده ای هزارپائی را بکشت صاحبدلی بر او بگذشت و گفت سبحان الله با هزارپای که داشت چون اجلش فرا رسید از بیدست و پائی گریختن نتوانست
-
چو آید ز پی دشمن جان ستان
ببندد اجل پای اسب دوان
-
در آن دم که دشمن پیاپی رسید
کمان کیانی نباید کشید
در فضیلت قناعت حکایت بیست و پنجم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-فضیلت-قناعت-حکایت-بیست-و-پنجم
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


