در عشق و مستی و شور حکایت بیست و سوم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-عشق-و-مستی-و-شور-حکایت-بیست-و-سوم

  1. شکر لب جوانی نی آموختی

    که دلها در آتش چو نی سوختی

  2. پدر بارها بانگ بر وی زدی

    به تندی و آتش در آن نی زدی

  3. شبی بر ادای پسر گوش کرد

    سماعش پریشان و مدهوش کرد

  4. همی گفت بر چهره افگنده خوی

    که آتش به من در زد این بار نی

  5. ندانی که شوریده حالان مست

    چرا برفشانند در رقص دست

  6. گشاید دری بر دل از واردات

    فشاند سر دست بر کاینات

  7. حلالش بود رقص بر یاد دوست

    که هر آستینیش جانی در اوست

  8. گرفتم که مردانه ای در شنا

    برهنه توانی زدن دست و پا

  9. بکن خرقه نام و ناموس و زرق

    که عاجز بود مرد با جامه غرق

  10. تعلق حجاب است و بی حاصلی

    چو پیوندها بگسلی واصلی

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.