در سیرت پادشاهان حکایت سی ام
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-سیرت-پادشاهان-حکایت-سی-ام

  1. پادشاهی بکشتن بیگناهی فرمان داد گفت ای ملک بموجب خشمی که ترا بر منست آزار خود مجوی که این عقوبت بر من بیک نفس بسر آید و بزه آن جاوید بر تو بماند

  2. دوران بقا چو باد صحرا بگذشت

    تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت

  3. پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد

    در گردن او بماند و بر ما بگذشت

  4. ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او درگذشت

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.