در سیرت پادشاهان حکایت بیست و نهم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/در-سیرت-پادشاهان-حکایت-بیست-و-نهم

  1. یکی از وزراء پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب بخدمت سلطان مشغولم و بخیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان ذوالنون بگریست و گفت اگر من از خدای عزوجل چنان ترسیدمی که تو از سلطان از جمله صدیقان بودمی

  2. گر نبودی امید راحت و رنج

    پای درویش بر فلک بودی

  3. ور وزیر از خدای بترسیدی

    همچنان کز ملک ملک بودی

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.