حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/حکایت-در-معنی-بیداری-از-خواب-غفلت

  1. فرو رفت جم را یکی نازنین

    کفن کرد چون کرمش ابریشمین

  2. به دخمه برآمد پس از چند روز

    که بر وی بگرید به زاری و سوز

  3. چو پوسیده دیدش حریرین کفن

    به فکرت چنین گفت با خویشتن

  4. من از کرم برکنده بودم به زور

    بکندند از او باز کرمان گور

  5. دو بیتم جگر کرد روزی کباب

    که می گفت گوینده ای با رباب

  6. دریغا که بی ما بسی روزگار

    بروید گل و بشکفد نوبهار

  7. بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت

    برآید که ما خاک باشیم و خشت

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.