باب پنجم در رضا حکایت پنجم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/باب-پنجم-در-رضا-حکایت-پنجم

  1. یکی روستایی سقط شد خرش

    علم کرد بر تاک بستان سرش

  2. جهاندیده پیری بر او برگذشت

    چنین گفت خندان به ناطور دشت

  3. مپندار جان پدر کاین حمار

    کند دفع چشم بد از کشتزار

  4. که این دفع چوب از در کون خویش

    نمی کرد تا ناتوان مرد و ریش

  5. چه داند طبیب از کسی رنج برد

    که بیچاره خواهد خود از رنج مرد

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.