باب دوم در احسان حکایت بیست و پنجم
سعدی
https://www.sherfarsi.ir/sadi/باب-دوم-در-احسان-حکایت-بیست-و-پنجم

  1. یکی را پسر گم شد از راحله

    شبانگه بگردید در قافله

  2. ز هر خیمه پرسید وهر سو شتافت

    به تاریکی آن روشنایی بیافت

  3. چو آمد بر مردم کاروان

    شنیدم که می گفت با ساروان

  4. ندانی که چون راه بردم به دوست

    هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست

  5. از آن اهل دل در پی هرکسند

    که باشد که روزی به مردی رسند

  6. برند از برای دلی بارها

    کشند از برای گلی خارها

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.