-
همی با عقل در چون و چرائی
همی پوینده در راه خطائی
-
همی کار تو کار ناستوده است
همی کردار بد را میستائی
-
گرفتار عقاب آرزوئی
اسیر پنجه باز هوائی
-
کمین گاه پلنگ است این چراگاه
تو همچون بره غافل در چرائی
-
سرانجام اژدهای تست گیتی
تو آخر طعمه این اژدهائی
-
ازو بیگانه شو کاین آشنا کش
ندارد هیچ پاس آشنائی
-
جهان همچون درختست و تو بارش
بیفتی چون در آن دیری بپائی
-
ازین دریای بی کنه و کرانه
نخواهی یافتن هرگز رهائی
-
ز تیر آموز اکنون راستکاری
که مانند کمان فردا دوتائی
-
بترک حرص گوی و پارسا شو
که خوش نبود طمع با پارسائی
-
چه حاصل از سر بی فکرت و رای
چه سود از دیده بی روشنائی
-
نهنگ ناشتا شد نفس پروین
بباید کشتنش از ناشتائی
همی با عقل در چون و چرائی
پروین
https://www.sherfarsi.ir/parvin/همی-عقل-چون-چرائی
اگر از عقلی که به ما هدیه شده است، درست استفاده نکنیم، اگر اسیر توهمات خود باشیم و اگر خود را از چاهی که در آن فرو افتاده ایم، نجات نبخشیم، آیا شایسته نام انسان هستیم؟
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


