-
گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته تریم
با خبر نیست که مادر غم او بی خبریم
-
از خیال سر زلفش سر ما پرسود است
این خیالست که ما از سر او درگذریم
-
با قد و زلف درازش نظری می بازیم
تا نگویند که ما مردم کوته نظریم
-
دل فکنده است در این آتش سودا ما را
وه که از دست دل خویش چه خونین جگریم
-
عشق رنجیست که تدبیر نمیدانیمش
وصل گنجیست که ما ره به سرش می نبریم
-
جان ما وعده وصلست نه این روح مجاز
تو مپندار که ما زنده بدین مختصریم
-
آه و فریاد که از دست بشد کار عبید
یار آن نیست که گوید غم کارش بخوریم
گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته تریم
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/گوئی-آن-یار-که-هر-دو-ز-غمش-خسته-تریم
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3500 تومان)


