میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/میپزد-باز-سرم-بیهده-سودای-دگر

  1. میپزد باز سرم بیهده سودای دگر

    میکند خاطر شوریده تمنای دگر

  2. هوس سروقدی گرد دلم میگردد

    که ندارد به جهان همسر و همتای دگر

  3. دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور

    گشته رسوای جهان با دو سه شیدای گرد

  4. گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است

    نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر

  5. چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید

    سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.