-
مردم به عیش و شادی و من در بلای قرض
هریک به کار و باری و من مبتلای قرض
-
قرض خدا و قرض خلایق به گردنم
آیا ادای فرض کنم یا ادای قرض
-
خرجم فزون ز غایت و قرضم برون ز حد
فکر از برای خرج کنم یا برای قرض
-
از هیچ خط نتابم غیر از سجل دین
وز هیچکس ننالم غیر از گوای قرض
-
در شهر قرض دارم واندر محله قرض
در کوچه قرض دارم واندر سرای قرض
-
از صبح تا به شام در اندیشه مانده ام
تا خود کجا بیابم ناگه رجای قرض
-
مردم ز دست قرض گریزان و من به صدق
خواهم پس از نماز و دعا از خدای قرض
-
عرضم چو آبروی گدایان به باد رفت
از بس که خواستم ز در هر گدای قرض
-
گر خواجه تربیت نکند نزد پادشا
مسکین عبید چون کند آخر دوای قرض
-
خواجه علاء دولت و دین آن که جز کفش
هرگز کسی ندید به گیتی سزای قرض
مردم به عیش و شادی و من در بلای قرض
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/مردم-به-عیش-و-شادی-و-من-در-بلای-قرض
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)


