-
دلا باز آشفته کاری مکن
چو دیوانگان بیقراری مکن
-
گرت نیست دردی غنیمت شمار
ورت هست فریاد و زاری مکن
-
چو کارت ز عشقست و بارت ز عشق
شکایت ز بی کار و باری مکن
-
نگارا نگارا جدائی ز ما
خدا را اگر دوست داری مکن
-
اگر چشم سرمست اودیده ای
دگر دعوی هوشیاری مکن
-
ز جور و جفا هرچه ممکن بود
بکن ترک پیمان و یاری مکن
-
عبید ار سر عشق داری بیا
در این راه جز جانسپاری مکن
دلا باز آشفته کاری مکن
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/دلا-باز-آشفته-کاری-مکن
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


