-
در خود نمی بینم که من بی او توانم ساختن
یادل توانم یک زمان از کار او پرداختن
-
من کوی او را بنده ام کورا میسر میشود
بر خاک غلطیدن سری در پای او انداختن
-
چون شمع هجران دیده ای باید که تا او را رسد
با خنده گریان زیستن یا سوختن یا ساختن
-
هرگز نباید خواب خوش در چشم من تا ناگهان
خیل خیالش صف زنان نارد برویش تاختن
-
در حسرتم تا یکزمان باشدکه روزی گرددم
کز دور چندان بینمش کورا توان بشناختن
-
هر دم عبید از خوی او باید شکایت کم کنم
عادت ندارد یار ما بیچارگان بنواختن
در خود نمی بینم که من بی او توانم ساختن
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/در-خود-نمی-بینم-که-من-بی-او-توانم-ساختن
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3000 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(3000 تومان)


