-
جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
بود و وجود ما را باک از عدم نباشد
-
سلطان وقت خویشم گرچه زروی ظاهر
لشگر کشان ما را طبل و علم نباشد
-
مشتی مجردانیم بر فقر دل نهاده
گر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد
-
در دست و کیسه ما دینار کس نبیند
بر سکه دل ما نقش درم نباشد
-
جان در مراد یابی در حلقه ای که مائیم
رندان بی نوا را نیل و بقم نباشد
-
چون ما به هیچ حالی آزار کس نخواهیم
آزار خاطر ما شرط کرم نباشد
-
در راه پاکبازان گو لاف فقر کم زن
همچون عبید هر کو ثابت قدم نباشد
جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/جوقی-قلندرانیم-بر-ما-قلم-نباشد
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


