بی یار دل شکسته و دور از دیار خویش
عبیدزاکانی
https://www.sherfarsi.ir/obeyd/بی-یار-دل-شکسته-و-دور-از-دیار-خویش

  1. بی یار دل شکسته و دور از دیار خویش

    درمانده ایم عاجز و حیران به کار خویش

  2. از روزگار هیچ مرادی نیافتیم

    آزرده ایم لاجرم از روزگار خویش

  3. نه کار دل به کام و نه دلدار سازگار

    خونین دلم ز طالع ناسازگار خویش

  4. یکدم قرار نیست دلم را ز تاب عشق

    در آتشم ز دست دل بی قرار خویش

  5. از بهر آنکه میزند آبی بر آتشم

    منت پذیرم از مژه سیل بار خویش

  6. دیوانه دل به عشق سپارد عبیدوار

    عاقل به دست دل ندهد اختیار خویش

لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایه‌های ادبی این شعر، نشانی صفحه را کنید و مطابق توضیحات این صفحه ثبت نمایید.