-
من خون روزهای جوانمرگ خویش را
-
آسان تر از شراب کهنسال خانگی
-
در کاسه ی بلور افق نوش می کنم
-
وز مستی شگرف و سیاهش به ناگهان
-
خود را و خواب را
-
در خلوت شبانه فراموش می کنم
-
اما اگر هنوز
-
شیر غلیظ در بدن طفل خردسال
-
ز مهر مادرانه بدل می شود به خون
-
در جسم سالخورده ی من خون روزها
-
در سیر باژگونه بدل می شود به شیر
-
وان شیر نقره گون
-
فکر مرا سپید تر از موی می کند
-
وز پنجه های دست
-
یا پنجه های پایم سر می کشد برون
-
این خون و شیر روز من و ناخن مرا
-
در ظلمت ضمیرم ترکیب کرده اند
-
حس می کنم که خون شفق فام روزها
-
همرنگ شیر گشته و از پنجه ها ی من
-
لختی برون دویده و بر جای مانده است
-
گویی که از هراس فرو ریختن به خاک
-
یخ بسته در هوای زمستانی درون
-
وقتی که شب نگاه مرا تیره می کند
-
من خیره بر برهنگی سرخ آسمان
-
از خون روز و ناخن خود یاد می کنم
-
وز خشم تند قیچی در لحظه ی جنون


