-
هر صبح چون زبان تر و خشک برگ ها
-
از نیش ناگهانی زنبور آفتاب
-
آماس می کند
-
تهران چو کرم پیر
-
در پیله ای تنیده ز ابریشم غبار
-
دار می شود
-
دردی نهفته در دلش احساس می کند
-
هر ظهر چون زبان تب آلود برگ ها
-
طعم شراب تلخ و گس آفتاب را
-
احساس می کند
-
من همچو کرم پیر
-
در پیله ای تنیده ز ابریشم خیال
-
از هوش می روم
-
شعری نگفته در دلم آماس می کند


