-
گفت صدیقه که ای زبده وجود
حکمت باران امروزین چه بود
-
این ز بارانهای رحمت بود یا
بهر تهدیدست و عدل کبریا
-
این از آن لطف بهاریات بود
یا ز پاییزی پر آفات بود
-
گفت این از بهر تسکین غمست
کز مصیبت بر نژاد آدمست
-
گر بر آن آتش بماندی آدمی
بس خرابی در فتادی و کمی
-
این جهان ویران شدی اندر زمان
حرصها بیرون شدی از مردمان
-
استن این عالم ای جان غفلتست
هوشیاری این جهان را آفتست
-
هوشیاری زان جهانست و چو آن
غالب آید پست گردد این جهان
-
هوشیاری آفتاب و حرص یخ
هوشیاری آب و این عالم وسخ
-
زان جهان اندک ترشح می رسد
تا نغرد در جهان حرص و حسد
-
گر ترشح بیشتر گردد ز غیب
نه هنر ماند درین عالم نه عیب
-
این ندارد حد سوی آغاز رو
سوی قصه مرد مطرب باز رو
مولانا
https://www.sherfarsi.ir/molavi/پرسیدن-صدیقه-رضی-الله-عنها-از-مصطفی-صلی-الله-علیه-و-سلم-کی-سر-بار
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(6000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(6000 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(6000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(6000 تومان)


