-
آن زمان حق بر عمر خوابی گماشت
تا که خویش از خواب نتوانست داشت
-
در عجب افتاد کین معهود نیست
این ز غیب افتاد بی مقصود نیست
-
سر نهاد و خواب بردش خواب دید
کامدش از حق ندا جانش شنید
-
آن ندایی کاصل هر بانگ و نواست
خود ندا آنست و این باقی صداست
-
ترک و کرد و پارسی گو و عرب
فهم کرده آن ندا بی گوش و لب
-
خود چه جای ترک و تاجیکست و زنگ
فهم کردست آن ندا را چوب و سنگ
-
هر دمی از وی همی آید الست
جوهر و اعراض می گردند هست
-
گر نمی آید بلی زیشان ولی
آمدنشان از عدم باشد بلی
-
زانچ گفتم من ز فهم سنگ و چوب
در بیانش قصه ای هش دار خوب
مولانا
https://www.sherfarsi.ir/molavi/در-خواب-گفتن-هاتف-مر-عمر-را-رضی-الله-عنه-کی-چندین-زر-از-بیت-المال
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(4500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(4500 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(4500 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(4500 تومان)


