-
بود درویشی بکهساری مقیم
خلوت او را بود هم خواب و ندیم
-
چون ز خالق می رسید او را شمول
بود از انفاس مرد و زن ملول
-
همچنانک سهل شد ما را حضر
سهل شد هم قوم دیگر را سفر
-
آنچنانک عاشقی بر سروری
عاشقست آن خواجه بر آهنگری
-
هر کسی را بهر کاری ساختند
میل آن را در دلش انداختند
-
دست و پا بی میل جنبان کی شود
خار وخس بی آب و بادی کی رود
-
گر ببینی میل خود سوی سما
پر دولت بر گشا همچون هما
-
ور ببینی میل خود سوی زمین
نوحه می کن هیچ منشین از حنین
-
عاقلان خود نوحه ها پیشین کنند
جاهلان آخر بسر بر می زنند
-
ز ابتدای کار آخر را ببین
تا نباشی تو پشیمان یوم دین
مولانا
https://www.sherfarsi.ir/molavi/حکایت-آن-درویش-کی-در-کوه-خلوت-کرده-بود-و-بیان-حلاوت-انقطاع-و-خلوت
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)
لطفا برای دریافت
آرایههای ادبی
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)
لطفا برای دریافت
معنی (بازگردانی)
این شعر،
نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.
(5000 تومان)


