-
همچو دودی کز آتشی خیزد
-
از تن خویشتن جدا گشتم
-
سر خوش و شادمان از این سودا
-
که ز بندی گران رها گشتم
-
نگهی سوی پیکر افکندم
-
سرد و آرام روی بستر بود
-
از غم چند لحظه پیش هنوز
-
چهره اش خسته دیده اش تر بود
-
نرم و آرام از شکاف دری
-
چنگ انداختم به پیکر شب
-
جان پر موج و نرم من لرزید
-
در سکوت خیال پرور شب
-
پر کشیدم و میان تاریکی
-
سر خوش و بی شکیب و بی آرام
-
گه در آمیختم به ناله ی جغد
-
گه به بانگ خروس بی هنگام
-
همره کاروانیان نسیم
-
از دل شهر شب گذر کردم
-
گوشه ی خوابگاه عاشق خود
-
جا گرفتم بر او نظر کردم
-
عاشق شوخ چشم خود سر من
-
روی بستر غنوده بود بهناز
-
فتنه ی چشم او نهان شده بود
-
زیر مژگان دلفریب دراز
-
بانگ بر او زدم که سنگین دل
-
خفته یی گور خوابگاه تو باد
-
دیده بر هم نهاده یی آرام
-
خاک در دیده ی سیاه تو باد
-
چون سپند از میان بستر جست
-
از سر او پرید خواب گران
-
دیدگان دریده از بیمش
-
در پیم شد به هر طرف نگران
-
گفتمش از پی چه می گردی
-
این منم انتقام خونینم
-
آمدم تا به سان سایه ی مرگ
-
دست در گردن تو بنشینم
-
پنجه های اثیری ی سردم
-
می دود در دو زلف چون شب تو
-
وین لب مرگزای ناپیدا
-
می زند داغ مرگ بر لب تو
-
بانگ زد ای خیال ای کابوس
-
رحم کن پوزش مرا بپذیر
-
گفتمش رحم برای تو ای بی رحم
-
هیچ گه هیچ گه بمیر بمیر
-
دست ا شمعدان مرمر را
-
کرد پرتاب سوی گفته ی من
-
تا مگر بگسلد ز هم بدرد
-
پیکر از نظر نهفته من
-
خنده کردم چنان هراس انگیز
-
که ز رخ رنگ زندگیش پرید
-
ناله ی دلخراش جانکاهش
-
موج زد بر جگر خراش کشید
-
پیکرش خسته بر زمین افتاد
-
در میان خموشی ی شب تار
-
گوش کردم نمی کشید نفس
-
دل او باز مانده بود از کار
-
نرم و آرام از شکاف دری
-
چنگ انداختم به پیکر شب
-
جان پر موج و نرم من لرزید
-
در سکوت خیال پرور شب
-
بازگشتم به سوی کلبه ی خویش
-
کلبه تاریک بود و ماه نبود
-
خواستم در شوم به پیکر باز
-
هر چه کردم تلاش راه نبود


