-
خواهم چو راز پنهان از من اثر نباشد
-
تا از نبود و بودم کس را خبر نباشد
-
خواهم که آتش افتد در شهر آشنایی
-
وز ننگ آشنایان بر جا اثر نباشد
-
گوری بده خدایا زندان پیکر من
-
تا از بهانه جویی دل دربدر نباشد
-
پایم چو پایه ی رز یارب شکسته بهتر
-
تا از حریم خویشم بیرون گذر نباشد
-
پیمانه ی تنم را بشکن که بر لب من
-
لب های باده نوشان شب تا سحر نباشد
-
چون موج از آن سزایم این سرشکستگی شد
-
کز صخره های تهمت دل را حذر نباشد
-
در شام غم که گردد همراز و همدم من
-
اشکم اگر نریزد آهم اگر نباشد
-
سیمین منال کاینجا چون شاخ گل نروید
-
چون دانه هر که چندی خاکش به سر نباشد


