-
ابرو به هم کشیدم و گفتم
-
چون من در این دیار بسی هست
-
رو کن به دیگری که دلم را
-
دیگر نه گرمی هوسی هست
-
رنجور و خسته گفتی اگر تو
-
بینی به گرد خویش بسی را
-
من نیز دیده ام چه بسا لیک
-
غیر از تو دل نخواست کسی را
-
جانم کشید نعره که ای کاش
-
این گفته از زبان دلت بود
-
ای کاش عشق تند حسودم
-
یک عمر پاسبان دلت بود
-
اینک در سکوت شبانگاه
-
در گوش من صدای تو اید
-
در خلوت نهان خیالم
-
یادی ز چشم های تو اید
-
آن چشم ها که شب همه ی شب
-
عمری به چهره ام نگران بود
-
چشمی که در سکوت سیاهش
-
صد ناگشوده راز نهان بود
-
چشمم ز چشم های تو خواهد
-
کان گفته را گواه بیارد
-
دردا که این سیاهی ی مرموز
-
جز موج راز هیچ ندارد


