-
شب گذشت و سحر فراز آمد
-
دیده ی من هنوز بیدار است
-
در دلم چنگ می زند اندوه
-
جانم از فرط رنج بیمار است
-
شب گذشت و کسی نمی داند
-
که گذشتش چه کرد با دل من
-
آن سر انگشت ها که عقل گشود
-
نگشود ای دریغ مشکل من
-
چیست این آرزوی سر در گم
-
که به پای خیال می بندم
-
ز چه پیرایه های گوناگون
-
به عروس محال می بندم
-
همچو خاکسترم به باد دهد
-
آخر این آتشی که جان سوزد
-
دامن اما نمی کشم کاتش
-
سوزدم لیک مهربان سوزد
سودای محال
سیمین
https://www.sherfarsi.ir/simin/سودای-محال
لطفا برای دریافت معنی (بازگردانی) یا آرایههای ادبی این شعر، نشانی صفحه را
کنید و مطابق توضیحات
این صفحه
ثبت نمایید.


