-
مرا زین چهره ی خندان مبینید
-
که دل در سینه ام دریای خون است
-
به کس این چشم پر نازم نگوید
-
که حال این دل غمدیده چون است
-
اگر هر شب میان بزم خوبان
-
به سان مه میان اخترانم
-
به گاه جلو و پاکوبی و ناز
-
اگر رشک آفرین دیگرانم
-
اگر زیبایی و خوشبویی و لطف
-
چو دست من گل مریم ندارد
-
اگر این ناخن رنگین و زیبا
-
ز مرجان دلفریبی کم ندارد
-
اگر این سینه ی مرمرتراشم
-
به گوهرهای خود قیمت فزوده
-
اگر این پیکر سیمین پر موج
-
به روی پرنیان بستر غنوده
-
اگر بالای زیبای بلندم
-
به بالا پوش خز بس دلفریب است
-
میان سینه ی تنگم دلی هست
-
که از هر گونه شادی بی نصیب است
-
مرا عار اید از کاخی کهدر آن
-
نه آزادی نه استقلال دارم
-
مرا این عیش از اندوه خلق است
-
ولی آوخ زبانی لال دارم
-
نه تنها مرکب و کاخ توانگر
-
میان دیگران ممتاز باید
-
زن اشراف هم ملک است و این ملک
-
ظریف و دلکش و طناز باید
-
مرا خواهد اگر همبستر من
-
دمادم با تجمل آشناتر
-
مپندار ای زن عامی مپندار
-
مرا از مرکب او پربهاتر
-
چه حاصل زین همه سرهای حرمت
-
که پیش پای کبر من گذارند
-
که او فردا گرم از خود براند
-
مرا پاس پشیزی هم ندارند
-
لبم را بسته اند اندیشه ام نیست
-
که زرین قفل او یا آهنین است
-
نگوید مرغک افتاده در دام
-
که بند پای من ابریشمین است
-
مرا حسرت به بخت آن زن اید
-
که مردی رنجبر همبستر اوست
-
چننین زن زرخرید شوی خود نیست
-
که همکار و شریک و همسر اوست
-
تو ای زن ای زن جوینده ی راه
-
چراغی هم به راه من فراگیر
-
نیم بیگانه من هم دردمندم
-
دمی هم دست لرزان مرا گیر


