-
باز کن این در به رویم باز کن
-
باز کن کان دیگران را بسته اند
-
خستگی بر خاطرم کمتر فزای
-
زانکه بیش از حد کسانش خسته اند
-
باز کن این در به رویم باز کن
-
تا بیاسایم دمی از رنج خویش
-
در همی در کیسه ام شایان توست
-
باز کن تا عرضه دارم گنج خویش را
-
ریزم امشب یک به یک بر بسترت
-
و آن چه با من پنجه های جور کرد
-
من به پاداش آن کنم با پیکرت
-
امشب از آزار کژدم سیرتان
-
سوی تو ای زن پناه آورده ام
-
گفتمت زن لیک تو زن نیستی
-
رو سوی ماه سیاه آورده ام
-
دخمه یی در پشت این دهلیز هست
-
از تو وان بیچاره همکاران تو
-
بر در و دیوار آن بنوشته اند
-
یادگاری بی وفا یاران تو
-
باز کن تا این شب تاریک را
-
با تو ای نادیده دلبر سر کنم
-
دامن ننگین تو آرم به دست
-
تا به کام خویش ننگین تر کنم
-
باز کن کان غنچه ی پژمرده را
-
پایمال عشق کوتاهم کنی
-
وز فراوان درد و بیماری سحر
-
یادبودی نیز همراهم کنی
-
باز کن اما غلط گفتم مکن
-
کاین در محنت به رویم بسته به من
-
درد خود بر رنج من افزون مساز
-
کاین دل رنجیده تنها خسته به


