-
دیدم همان فسونگر مژگان سیاه بود
-
بازش هزار راز نهان در نگاه بود
-
عشق قدیم و خاطره ی نیمه جان او
-
در دیده اش چو روشنی ی شامگاه بود
-
آن سایه ی ملال به مهتاب گون رخش
-
گفتی حریر ابر به رخسار ماه بود
-
پرسیدم از گذشته و یک دم سکوت کرد
-
حزنش به مرگ عشق عزیزی گواه بود
-
از آشتی نبود فروغی به دیده اش
-
این آسمان دریغ ز هر سو سیاه بود
-
بر دامنش نشستم و دورم ز خویش کرد
-
قدرم نگر که پست تر از گرد راه بود
-
از دیده یی فتاد و برون شد ز سینه یی
-
سیمین دلشکسته مگر اشک و آه بود


