-
دلم یاران ز غم در اضطراب است
-
امیدم نقش بی حاصل بر آب است
-
دگر از چشمه ی خورشید قهرم
-
که آبش آنچه دانستم سراب آست
-
حریف آشنایی ها غریب است
-
همای نیکبختی ها غراب است
-
دریغا رهبر مستان کسی بود
-
که خود از جام خودکامی خراب است
-
درخشیدن گذر کردن خموشی
-
خدایا نیست اختر این شهاب است
-
سخن از تابش خورشید گویی
-
کجا این تشت پر خون آفتاب است
-
ز پشت پرده خنجر می درخشد
-
تو می گویی هلال اندر سحاب است
-
بر آهن می خراشد پنجه را دیو
-
تو می رقصی که این بانگ رباب است
-
به جامت بس شرنگ تلخ کردند
-
تو می نوشی که این شهد و شراب است
-
جگر ها بر سر آتش ز کف رفت
-
تو می خندی که این بوی کباب است
-
رفیقان جمله از ره بازگشتند
-
تو می گویی که این راه صواب است
-
به گوشم قصه ی امید خوانی
-
فغان کاین قصه یی پر آب و تاب است
-
امیدی من نمی بینم دریغا
-
عروس قصه هایت در حجاب است
-
خداوندا مگر کور است چشمم
-
خداوندا مگر عقلم به خواب است
-
خدایا زین معما پرده بردار
-
دعای دردمندان مستجاب است
-
تو می دانی که جانم بی شکیب است
-
تو می دانی که دردم بی حساب است
-
نه کس را گفته یی با کرده همراه
-
نه کس را سوی مقصودی شتاب است
-
مرا ای دوست پند و قصه کافی است
-
که جانم زین سخن ها در عذاب است
-
شتابی کوششی جهدی تلاشی
-
مرا گر عاقلی اینها جواب است


