-
هنگام ناشناس دلی
-
دارم بگو بگو چه کنم
-
پرهیز عاشقی نکند
-
پروای آبرو چه کنم
-
این ساز پر شکایت من
-
یک لحظه بی زبان نشود
-
ای خفتگان درین دل شب با ناله های او چه کنم
-
گوید که وقت دیدن او دست تو باد و دامن او
-
گویم که می کشد ز کفم
-
با آن ستیزه جو چه کنم
-
گرید چنین خموش ممان
-
از عمق جان برآر فغان
-
گویم که گوش کرده گران
-
بیهوده های و هو چه کنم
-
جوشیده و گذشته ز سر
-
صهبای این سبو چه کنم
-
معشوق کور باطن من
-
پروای رنجشم نکند
-
من نرم تر ز برگ گلم
-
با این درشت خو چه کنم
-
ای عشق دیر آمده ای
-
از فقر خویشتن خجلم
-
در خانه نیست ما حضری
-
بیهوده جست و جو چه کنم


