-
وه که یک اهل دل نمی یابم
-
که به او شرح حال خود گویم
-
محرمی کو که یک نفس با او
-
قصه ی پر ملال خود گویم
-
هر چه سوی گذشته می نگرم
-
جز غم و رنج حاصلم نبود
-
چون به اینده چشم می دوزم
-
جز سیاهی مقابلم نبود
-
غمگساران محبتی که دگر
-
غم ز تن طاقت و توانم برد
-
طاقت و تاب و صبر و آرامش
-
همگی هیچ نیمه جانم برد
-
گاه گویم که سر به کوه نهم
-
سیل آسا خروش بردارم
-
رشده ی عمر و زندگی ببرم
-
بار محنت ز دوش بردارم
-
کودکانم میان خاطره ها
-
پیش ایند و در برم گیرند
-
دست القت به گردنم بندند
-
بوسه ی مهر از سرم گیرند
-
پسرانم شکسته دل پرسند
-
کیست آخر پس از تو مادر ما
-
که ز پستان مهر شیر نهد
-
بر لب شیرخوار خواهر ما
-
کودکان عزیز و دلبندم
-
زندگانی مراست بار گران
-
لیک با منتش به دوش کشم
-
که نیفتد به شانه ی دگران


