-
هوای وصل و غم هجر و شور مینا مرد
-
برو برو که دگر هر چه بود در ما مرد
-
لب خموش مرا بین که نغمه ساز تو نیست
-
به نای من چه کنم نغمه ی های گویا مرد
-
به چشم تیره ی من راز عاشقی گم شد
-
میان لاله ی او شمع شام فرسا مرد
-
به دامن تو نگیرد شرار ما ای دوست
-
درون سینه ی ما آتش تمنا مرد
-
ستاره ی سحری بود عشق بی ثمرم
-
میان جمع درخشید لیک تنها مرد
-
ندید جلوه ی او چشم آشنایی را
-
گلی دمید به صحرا و هم به صحرا مرد
-
دریغ و درد مگر داستان عشقم بود
-
شکوفه یی که شبانگه شکفت و فردا مرد
-
ز دیده ی کس و ناکس نهان نماند دریغ
-
چو آفتاب به گاه غروب رسوا مرد


