-
گفتی که
-
باد مرده ست
-
از جای بر نکنده یکی سقف راز پوش
-
بر آسیاب خون
-
نشکسته در به قلعه بیداد
-
بر خاک نفکنیده یکی کاخ
-
باژگون
-
مرده ست باد
-
گفتی
-
بر تیزه های کوه
-
با پیکرش فروشده در خون
-
افسرده است باد
-
تو بارها و بارها
-
با زندگیت
-
شرمساری
-
از مردگان کشیده ای
-
این را من
-
همچون تبی
-
درست
-
همچون تبی که خون به رگم خشک می کند
-
احساس کرده ام
-
وقتی که بی امید وپریشان
-
گفتی
-
مرده ست باد
-
بر تیزه های کوه
-
با پیکر کشیده به خونش
-
افسرده است باد
-
آنان که سهم شان را از باد
-
با دوستا قبان معاوضه کردند
-
در دخمه های تسمه و زرد آب
-
گفتند در جواب تو با کبر دردشان
-
زنده ست باد
-
تازنده است باد
-
توفان آخرین را
-
در کار گاه فکرت رعد اندیش
-
ترسیم می کند
-
کبر کثیف کوه غلط را
-
بر خاک افکنیدن
-
تعلیم می کند
-
آنان
-
ایمانشان
-
ملاطی
-
از خون و پاره سنگ و عقاب است
-
گفتند
-
باد زنده است
-
بیدار کار خویش
-
هشیار کار خویش
-
گفتی
-
نه مرده
-
باد
-
زخمی عظیم مهلک
-
از کوه خورده
-
باد
-
تو بارها و بارها
-
با زندگیت شر مساری
-
از مردگان کشیده ای
-
این را من
-
همچون تبی که خون به رگم خشک می کند
-
احساس کرده ام


